محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1434

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اطاعت من كنيد پيش از آنكه بليه اى كه شرحبيل بن مسيلمه گفت به شما رسد و زنان را به اسيرى برند و بى مهر با آنها همخوابه شوند و مردم اطاعت او كردند و فرمان سلمه را نبردند و صلح را پذيرفتند . چنان بود كه ابو بكر رضى الله عنه همراه سلمة بن سلامه بن وقش نامه اى براى خالد فرستاد و دستور داده بود اگر خداى عز و جل وى را بر بنى حنيفه ظفر داد همه ذكور بالغ را بكشد و سلامه هنگامى نامهء ابو بكر را آورد كه خالد صلح كرده بود و صلح را رعايت كرد . مردم بنى حنيفه براى بيعت و بيزارى از گذشته پيش خالد آمدند كه در اردوگاه بود و چون فراهم آمدند سلمه بن عمير به مجاعه گفت : « از خالد اجازه بگير كه در بارهء حاجت خويش و نيكخواهى او با وى سخن كنم » ، وى قصد داشت كه خالد را به غافلگيرى بكشد . و چون مجاعه با خالد سخن كرد اجازه داد و سلمة بن عمير كه شمشيرى همراه داشت بيامد كه مقصود خويش را انجام دهد و خالد پرسيد : « اين كيست كه مىآيد ؟ » مجاعه گفت : « اين همانست كه در بارهء وى با تو سخن كردم و اجازه دادى بيايد . » خالد گفت : « او را از پيش من بيرون كنيد » و سلمه را بيرون كردند و چون جستجو كردند شمشير را با وى يافتند و او را لعنت كردند و ناسزا گفتند و به بند كردند و گفتند : « مىخواستى قوم خويش را نابود كنى به خدا مىخواستى بنى حنيفه هلاك شوند و زن و فرزندشان به اسيرى رود ، به خدا اگر خالد بداند كه تو سلاح همراه داشته اى ترا مىكشد و اطمينان نداريم كه اگر خبر يابد به سزاى عمل تو مردان بنى حنيفه را نكشد و زنان را اسير نكند كه پندارد آنچه كرده اى با رضايت و اطلاع ما بوده است . » پس او را به بند كردند و در قلعه بداشتند و مردم بنى حنيفه پيوسته براى بيزارى